تبليغاتX
چاراویماق
چاراویماق

باغریمیز بوتون قاندی- دونیا بیلسین بونو
 
 
سارازخانکندلی

پروفسور محسن هشترودی:
«هیچ‌ وقت‌ زبانی‌ به‌ نام‌ آذری‌ وجود نداشته‌، این‌ را عقل ‌سلیم‌، خرد، تاریخ‌ یا هر چه‌ که‌ شما بنامیدش‌ به‌ ما می‌گوید این‌ زبان‌ آذری‌ کجا بود؟ چه‌ بر سرش‌ آمده‌؟ کجا رفت‌؟ مسئله‌ زبان‌ مثل‌ یک‌ فرضیه‌ علمی‌ نیست‌ که ‌اگر به‌ اثبات‌ نرسد به‌ کناری‌ گذاشته‌ می‌شود و از یادها می‌رود. نه‌ دوست‌ من‌ چنین‌ نیست‌. مدعیان‌ وجود چنین‌زبانی‌ می‌توانند تا ابد چنین ادعایی‌ را ادامه‌ دهند اماهیچوقت‌ نخواهند توانست‌ آن‌ را ثابت‌ کنند. بله‌ زبانی وقتی‌ پیدا می‌شود، دیگر به‌ آسانی‌ از گردونه‌ تاریخ‌ خارج‌ نمی‌شود، این‌ مسئله‌ زبانهای مرده‌ یا زبانهای‌خاموش‌ فقط‌ یک‌ سخن‌ است‌، یک‌ حرف‌ است‌. زبان ‌هیچوقت‌ نه‌ خاموش‌ می‌شود و نه‌ می‌میرد، بلکه‌ زبان‌ یا تحول‌ پیدا می‌کند و یا در کنار و حتی‌ در دل زبانهای ‌دیگر به‌ زندگی‌ خود ادامه‌ می‌دهد… اما زبانی‌ که‌ زمانی با انتشار رساله‌ ]آذری‌[ کسروی‌ بر سر زبانها افتاد داستان‌ دیگری‌ دارد… من‌ فقط‌ این‌ را می‌دانم‌ و خبر دارم‌ که‌ خود کسروی‌ در اواخر عمرش‌ از آن‌ نظر خود برگشته ‌بود و حتی‌ عده‌ای‌ گفتند که‌ پشیمان‌ شده‌ است‌ و گویا ازنظر خود برگشته‌ است‌ در جایی‌ هم‌ ثبت‌ کرده‌ است»
ulkarziba@yahoo.com

 

پیوندها/باغلانتی‌لار

آموزش لغات ترکی آذربایجانی

قایاقیزی

نسخ ترکی

آلما یولو

داش بولاق

آذربلاگ

لغات جدید ترکی

ناصر منظوری

مختومقلی فراغی

تورکی کیتاب آل-یورد

محصولات فرهنگی آذربایجان

سرسکند

یاغیش

کمکی آراز

دیجیتال کیتاب ائوی

tansu

qarabaq

sozumuz

dada qurqud

قئیدار

تورکی شعرلر

ترکی مثللر For You

türkxatun

yagmurlu bir gece

بیزیم چاراویماق

چاراویماق پدرخوانده

تورکجه خبرلر اوخویون

اويغور

گروس آذربايجان

سؤزلوك

جيغاتي

گفت و گو با زرتشتیان

 

ینی یازی‌لار

زبان قدیم آذربایجان - 2

زبان قدیم آذربایجان - 1

محمود افشار

ایران شاهنامه

نظریات ژان کلنز در باره گاتهای زرتشت

تعصب ما

زبان فارسي

خزر

وقتی

 
 

پیوندهای روزانه/گونده‌لیک باغلانتی‌‌لار

اورمو

رؤيالار

اوزان

 

آیری تاسیس‌لر

RSS 2.0

 
 

 

داش بولاق-سونای

|

 

زبان قدیم آذربایجان - 2

ملاحظاتی در زبان قدیم آذربایجان - فرهاد قابوسي 

ادامه ....

کسروی هر جا که میدان تحقیق را بر خود تنگ دیده است به تخیل روی آورده است: مثلا در گفتار هفتم مقاله مذکور که منابعش رسوخ گویش طالشی را به ناحیه همسایه اش « بخش شاهرود» در خلخال آذربایجان راثابت میکند با زیر پا گذاشتن منطق با وجود اجبار به اذعان اینکه “این نمونه از آذری کهن بسیار دور می نماید” ، باز تخیل میکند که “گویندگان این زبان تیره جداگانه ای از مردم آذربایجان بوده اند. با اینهمه مانستگیهائی نیز با آذری در آن پیداست”. بنظر من تعمدی در این مسامحه و تساهل کسروی و شرکا نهفته است، چراکه از این طریق بیمایگی ، بیدقتی و بیمنطقی خود را در پس تعمیمها و توجیهات پنهان میکنند.


یازینین آردی/ادامه مطلب

|

 

زبان قدیم آذربایجان - 1

ملاحظاتی در زبان قدیم آذربایجان - فرهاد قابوسي

مقدمه : در این مقاله نشان خواهم داد که آنچه تحت عنوان « زبان آذری » یا زبان ایرانی قدیم مردم آذربایجان از جانب برخی «محققین» ایرانی مطرح شده است دارای اعتبار منطقی و تحقیقی لازم نیست. کما اینکه نه تنها منابع این فرضیه غلط و غیر دقیق بوده و ارزیابی «محققین» ایرانی از آنها نیز غلط و توام با اغراض غیر تحقیقی اما سیاسی بوده است. بلکه نظرات محققین بیغرض خارجی در این مورد بروشنی مخالف نظرات «محققین» ایرانی است.

فرا تر از آن نشان خواهم داد که نه تنها مطابق نظرات بعضی محققین معروف بلکه بر اساس تحقیقات اخیر زبانشناسی نیز زبان قدیم ایلامی (عیلامی) نواحی غرب ایران شامل آذربایجان با زبانهای اورال-آلتائی که شامل زبان ترکی است خویشاوند بوده و لذا تغییر تدریجی زبان ساکنین آذربایجان از زبان ایلامی به زبان خویشاوند ترکی بعد از قریب دو هزاره: بخصوص تحت شرایط اسکان متمرکز اقوام ترک در این ناحیه، بعنوان تغییر تدریجی امری طبیعی و منطقی محسوب میشود.

به این طریق مسئله زبان آذربایجان قدیم بدون نیاز به جعل و تعبیه زبان فرضی آذری بطور منطقی و معقولی حل میشود. چرا که این اول باری نیست که به خاطر اهداف خاص در علم تاریخ یا فرهنگشناسی جعل میشود و تجارب تاریخی دررابطه با دروان نازیسم در آلمان نشان داده اند که همچنانکه خود محققین آلمانی تاکید میکنند متاسفانه جعل در مسائل تاریخی فرهنگی به خاطر اهداف ناسیونالستی سابقه طولانی درمیان «محققین» ناسیونالیست دارد.

کما اینکه ترجمه صحیح و دقیق و ارزیابی منطقی و علمی متون عربی و لاتینی که در دستند نشان میدهند که در آذربایجان قدیم «زبان ایرانی (فارسی) آذری» وجود نداشته است. و حداقل اشکال «محققین» ایرانی در این مورد این بوده است که آنان اشتباه کرده و از سر عدم دقت براه خطا رفته اند و حداکثر اشکال این تواند بود که بعضی از آنان از سر تعصب ملی عمدا" چنین داستانی را جعل کرده اند.

ما «دلایل» مرکزی «محققین» مذکور را از تعلق «ابدی» آذربایجان به ایران و «پهلوی» بودن زبان آن در قدیم تا محتوای منابع تاریخ و جغرافیای قدیم در رابطه با این مسئله و زمینه نمونه های باقیمانده گویش ایرانی در آذربایجان را تعلیل و تحلیل کرده و نشان خواهیم داد که همه آنها متکی بر منابع غیردقیق و از نظر تحقیق نامعتبر و ترجمه های غلط و ارزیابی نادرست از چنین منابعی هستند.

از نظر تاریخی بخلاف مطلق آنچه که «محققین» ایرانی شایع کرده اند صرف رجوع به منابع مورد اشاره خود آنان نظیر مارکوارت روشن میکند که :”آذربایجان (آتر پاتاکان) از ابتدای تاریخش قرنها کشور مستقلی بوده و بعد نظیر هر کشور دیگری در ادوار بعدی مدتی تحت الحمایه ارمنستان و ایران بوده و ابتدا بعد از سال ۲۵۲ میلادی است که با شکست ارمنستان تحت الحمایه حکومت ساسانی قرارگرفته است” (۱.۱) . لذا هیچ ضرورتی در ارتباط زبانی آذربایجان و ایران نیست.

و مهم اینکه بخلاف مطلق دعاوی «محققین» ایرانی طبق تحقیقات مارکوارت: “در ناحیه «اران» که در زبان یونانی «آلبانی» نامیده شده است، تا اواسط قرن پنجم میلادی پادشاهی مسقلی موجود بوده است که بعدها در عین اتحاد نظامی با ساسانیان معمولا به ارمنستان برای اسقلال از ایران کمک کرده است.“ که بجهت تعلق بعدی اران به آذربایجان باز استقلال آذربایجان از ایران قدیم را و رد ضرورت تاریخی ارتباط زبانی با ایران را تاکید میکند.

و مهمتر اینکه بر طبق همین تحقیقات: “کشور اران (که بعدها به آذربایجان تعلق میگیرد) تا قرن پنجم میلادی زبان خاص خود را داشته است که برایش الفباء خاصی اختراع کرده بودند.” در ادامه مطلب مارکوارت مخصوصا تاکید میکند که: “اران در همه اعصار یک سرزمین مشخصا" غیرآریائی بوده است”، “چیزی که نقل قول استرابون از سنتهای اهالی آنجا کاملا تایید میکند.” (۱.۲).

در ادامه مطلب مارکوارت به تعدد زبانها در سرزمین اران اشاره میکند: کمااینکه برخی مورخین قدیم عرب نظیر ابن حوقل در «صوره الارض »نیز به وجود زبانهای خاص در اران و تعدد زبانهای نامعلومی در ناحیه «بردعه» اشاره کرده اند.

باین معنی گذشته از آنکه ایران همواره کشوری چند زبانه بوده است، برخلاف نگرش ایستای «محققین» ایرانی به تاریخ و جغرافیا، که داده های مربوطه را به غلط ازلی و ابدی دیده اند، آذربایجان قدیم از ابتدای شروع تاریخش متعلق به ایران نبوده که از آن امکان اشتقاق زبان آذربایجان قدیم از زبانهای ایرانی قابل استنتاج باشد. از اینرو امکان فرض زبان ایرانی آذری بر هیچ اساس تاریخی استوار نیست و بقدر کافی زبانهای غیر ایرانی در آذربایجان موجود بوده اند. از طرف دیگر همچنانکه در ادامه مطلب نشان خواهیم داد: روایت ابن مقفع مبتنی بر “پهلوی” بودن زبان نواحی شامل آذربایجان ایران قدیم نیز غلط بوده و مطابق تحقیقات هنینگ ((۳)، (۲)) متاثر از عادت غلط اشکانی در تعمیم نام سرزمین و زبان خویش به سرزمینهای بیگانه تحت تصرفشان محسوب میشود.

باید دانست که این نظر غلط ابن مقفع را نه تنها همچنانکه معروف است ابن ندیم در «الفهرست» بلکه حمزه اصفهانی هم بنقل از “موبد متوکلی” نامی در «التنبیه علی حدوث التصحیف» تکرار و دیگران نیز بعدا از آنها تکرار کرده اند. باین ترتیب عادت غلط اشکانی در تعمیم نادرست نام سرزمین خاستگاه خود به سرزمینهای بیگانه تحت تصرفشان از طریق تکرار نویسندگان مذکور که اهل دقت نبودند و نیز تکرار این مکررات در نوشته های نویسندگان متعصب و وطن پرست معاصر ظاهر «حقیقت» بخود گرفته است. و یعنی همه منابع و «دلایل» «محققین» ایرانی در نهایت از این نوع ظاهری هستند و لیست منابع و «دلایل» کذائی در ایرانی بودن زبان قدیم آذربایجان در واقع چیزی به جز تکرار منابع و دلایل غلط نیست. بدیهی است که بر نویسندگان قدیم با امکانات ناچیزشان خرده نمیتوان گرفت که بدون دقت کافی نظرات غلط را تکرار کرده اند ولی در کوتاهی منطقشان البته جای حرف باقیست. لکن ایرادها البته بر «محققین» قرن معاصر رواست که با وجود امکان تحقیق و ادعای تحقیق، در مورد آنچه که تکرار میکنند حداقل به عقل خود رجوع نکرده اند.


یازینین آردی/ادامه مطلب

|

 

محمود افشار

محمود افشار يزدي و تورك ستيزي

محمد اوجال اولوتورك

چاپ شده در هفته نامه »سينا« (چاپ همدانِ آزربايجان)

شماره 178 ،  5 آبان 1388

 

در طول حاكميت رژيم نژادپرست و ضد اسلامي آريامهري، سياست هاي متعددي در جهت آسيميله كردن ملت ها و اقوام مختلف ساكن در ايران به اجرا درآمد. رژيم آريامهري پهلوي، چه در دوران خفقان رضاخاني و چه در روه پس از آن، با اجراي سياست هاي موذيانه و زيركانة متعدد و مختلف، از يك سو، به «دين زُدايي» و مخدوش كردن چهرة دين اسلام در نزد مردم پرداخت، و از سوي ديگر، در جهت «بي هويت كردن»، «آسيميله نمودن» و در نهايت، «يكسان سازي قوميِ» بخش بزرگي از مردم ايران، گام برداشت. در همين راستا بود كه پروژه‏ هايي چون «كشف حجاب»، «تخته قاپو كردن عشاير» و ... ، از سوي حكومت رضاخان به اجرا درآمد.

يكي از كساني كه در تدوين و به اجرا درآمدن اين سياست هاي شوم، نقش كليدي برعهده داشت، «محمود افشار يزدي» بود. وي از جمله به اصطلاح روشنفكران نژاد پرستِ ضد تورك و ضد عرب آن دوران بود كه از سويي با دربار رضاخان، و از سوي ديگر با انگليس ارتباط نزديك داشت. ارتباط نزديك با دربار، سبب شده بود كه وي ثروت هنگفتي به هم زند. وي، همين ثروت عظيم را در جهت محقق ساختن اهداف شووِنيستيِ ضد تورك و ضد عرب خود به كار گرفت و در همين راستا بود كه «بنياد موقوفات افشار» را تاسيس نمود (در حال حاضر، مركز اين بنياد در تهران قرار دارد. هر ساله از سوي اين بنياد، جايزه اي به محققان، شاعران و دانشمندان برتر عرصه ادبيات و تاريخ اعطا مي شود، كه «عبدالحسين زرينكوب»، «سيد محمد دبيرسياقي»، «غلامحسين يوسفي»، «فريدن مُشيري (شاعر)» و «ريچارد فِراي (مورخ آمريكايي)» از جمله كساني هستند كه تا كنون لايق دريافت اين جايزه شناخته شده اند). (1)


یازینین آردی/ادامه مطلب

|

 

ایران شاهنامه

بی بی سی: "ایران" در شاهنامه فردوسی تنها به بخشی از افغانستان و خراسان گفته می شد

 

"""""""""""""""""""""""""""

تذکر ضروری

 

در این نوشته می خوانیم: «کابلستان و زابلستان و ایران که همواره کشورهایی متفاوتند.»  یعنی از افغانستان تنها بخش غربی آن و خراسان امروزی ایران نامیده می شدند و کابلستان کشوری جدا از ایران بوده است.

 

در جای دیگری نویسنده بی بی سی با وجود همه اسنادی که خود ارائه می دهد، در نهایت به سفسطه و مغلطه روی می آورد تا نتیجه منطقی این مقاله را به گونه دلخواه خودش تحریف کند:

 

پارس بارها در شاهنامه آمده و جالب است که حکیم توس، پارس را جدای از ایران ندانسته و به لحاظ فرهنگی و حتی اقلیمی آن را همان ایران دانسته است:

چه رومی چه تازی و چه پارسی/ چه سغدی چه چینی و چه پهلوی

یک ایوان همه جامهٔ رود و می / بیاورده از پارس و اهواز و ری

رده برکشیدند ایرانیان / چنان چون بود ساز جنگ کیان

 

اینجا بی بی سی دارد آشکارا مغلطه می کند! در این شعر فقط از پارسی نام برده نشده بلکه از تازی و چینی هم نام برده شده لابد آنجا هم ایران بوده!؟ فردوسی در این شعر می گوید که ساز و کار جنگ ایرانیان از چهارگوشه دنیا آورده شده بود و پارس را در کنار تازی و چینی و همتراز با آنها به عنوان کشورهای بیگانه به کار می برد. اگر بی بی سی فارسی غیر از این بگوید عجیب است!؟ ولی مستنداتی که در این مقاله ارائه می شود دقیقا نشان می دهد که ایران در شاهنامه فقط بخشی از غرب افغانستان و خراسان امروزی بوده. ادعاهای دیگر بی بی سی مغلطه ای بیش نیست!؟

 

//////////////////////////////////////////////////

 

اصل مقاله بی بی سی فارسی:

 

شهرهای شاهنامه در نقشه امروز جهان

رضا محمدی

شاعر و نویسنده افغان در لندن

به روز شده:  12:46 گرينويچ - سه شنبه 17 مه 2011 - 27 اردیبهشت 1390

 

 

فردوسی در جایی از شاهنامه، شهرها و نواحی ایران را معرفی کرده است. در نامۀ «پیران» به «گودرز» می خوانیم که سردار تورانی از شهرهای ذیل به عنون شهرهای عمدۀ ایران یاد می کند و متعهد می شود که در قبال صلح با ایرانیان، این شهرها و نواحی را از سپاه تورانی تخلیه کند:

 

هر آن شهر کز مرز ایران نهی/ بگو تا کنم آن ز ترکان تهی

از ایران به کوه اندر آید نخست/ در غرچگان از بر بوم بُست

دگر طالقان شهر تا فاریاب/ همیدون در بلخ تا اندرآب

دگر پنجهیر و در بامیان/ سر مرز ایران و جای کیان

دگر گوزگانان فرخنده جای/ نهادست نامش جهان کدخدای

دگر مولیان تا در بدخشان/ همین است از این پادشاهی نشان

فروتر دگر دشت آموی و زم/ که با شهر ختلان برآید برم

چو شگنان و ترمذ و ویسه گرد/ بخارا و شهری که هستش به گرد

همیدون برو تا در سغد نیز/ نجوید کسی پادشاهی به چیز

وزان سو که شد رستم گردسوز/ سپارم به او کشور نیمروز

ز کوه و ز هامون بخوانم سپاه/ سوی باختر برگشایم راه

بپردازم این در هندوان/ نداریم تاریک از این پس روان

ز کشمیر و ز کابل و قندهار / شما را بود آنهمه زین شمار

و زان سو که لهراسب است جنگجوی/ الانان و غَر در سپارم بدوی

 

اگر کسی آشنایی اندکی با نقشه افغانستان داشته باشد متوجه می شود که شهرها و مناطقی که در این شعر به عنوان شهرها و نواحی ایران ذکر شده مانند غرچگان، بُست، طالقان، بلخ، فاریاب، مرو، کابل، قندهار، نیمروز، بامیان، پنجهیر، اندرآب، بدخشان و ... همگی در قلمرو افغانستان امروز قرار دارند.


یازینین آردی/ادامه مطلب

|

 

نظریات ژان کلنز در باره گاتهای زرتشت

نظریات ژان کلنز در باره گاتهای زرتشت

ژان کلنز، استاد بلژیکی زبان‌ها و دین‌های هندوایرانی در کلژ دو فرانس پاریس و یکی از نامدارترین پژوهشگران اوستا و گاتها در جهان است. او بیش از چهل سال است که در حوزه اوستاشناسی می‌نویسد و تاکنون حدود یکصد و سی کتاب و مقاله، و از جمله ترجمه گاتها در سال ۱۹۹۴ از او منتشر شده است. او همچنین از نویسندگان دانشنامه ایرانیکا است.

بتازگی آقای احمد رضا قاتم‌مقامی، نخستین کتاب از آثار کلنز را با نام «مقالاتی در باره زرتشت و دین زرتشتی» به فارسی ترجمه و انتشارات فرزان روز آنرا در «مجموعه مطالعات ایران باستان» منتشر کرده است. این مجموعه، با مشورت و زیر نظر ریچارد فرای، ژاله آموزگار، بدرالزمان قریب و چند نفر دیگر، انتخاب و منتشر می‌شود. ترجمه کتاب بر اساس متنی از آثار کلنز انجام شده که پیش از این پرادْز اکتور شروُو- ایران‌شناس نروژی و استاد دانشگاه هاروارد- آنرا برای شاگردان خود در درس دین‌های کهن ایرانی به انگلیسی ترجمه کرده بوده است. شروُو نیز در جلسات سخنرانی‌ای که دکتر احسان یارشاطر در دانشگاه USLA  برگزار کرده بود، سخنانی شبیه به نظرات کلنز بیان کرده بود.

کلنز روحیه‌ای بسیار جستجوگر و شکاک دارد و همواره بدون هیچ اکراهی، نظریات بدیعی را عرضه می‌دارد و در آرای پیشین خود تجدیدنظر می‌کند. نظریات او که معمولاً با آرای دیگران بکلی متفاوت است، همواره موجب انتقادها و جنجال‌های فراوانی در جهان اوستاشناسی شده (از جمله توسط گراردو نیولی و شائول شاکد)، در حالیکه بسیاری نیز او را پیشتاز دانش و آگاهی‌های نوین در این رشته می‌دانند.

از آنجا که آثار کلنز در ایران تا اندازه‌ای ناشناخته است، خلاصه‌ای از نظرات او را بر مبنای همین کتاب در اینجا می‌آورم. در پایان این گفتار، یک انتقاد کوتاه را نیز بیان می‌کنم.

ژان کلنز در کتاب «مقالاتی در باره زرتشت و دین زرتشتی»، (خلاصه و نقل به مضمون) چنین نظر دارد که:

ـــ  زرتشت، خالق و نویسنده گاتها نیست (ص۸)؛ در واقعیت داشتن اصلاحات دینی او تردید وجود دارد (ص۵) و سرایش گاتها کار یک گروه دینی بوده است که از دو مکتب گوناگون برخواسته بوده‌اند (ص۱۰۹ و ۱۱۲)؛ زرتشت نه یک شخصیت تاریخی که یک افسانه است و در گاتها هم نام او همواره با صیغه سوم شخص آمده است (ص۱۱۳)؛ نام پدر زرتشت، پوروشسپ نیست و در گاتها اشاره‌ای به نام او نشده است (ص۱۱۴)؛ مطالعه مزدیسنا، هنگامی به نتایج بسیار دست می‌یابد که خود را از دست وجود بنیانگذار یا پیامبر رها کند، این شخص پیوسته اسباب دردسر بوده و مانعی در راه مطالعات است. او چیزی جز زیان ندارد و محققان را به دنبال نخود سیاه فرستاده است (ص۴۱).

ـــ  اهورامزدا تنها خدای مزدیسنا نیست (ص۶۳)؛ ثنویت، پیش از توحید به وجود نیامده، بلکه محصول توحید و پس از آن پدیدار شده (ص۲۶) و نمی‌توان ثابت کرد که در گاتها، اهورامزدا بر دیگر خدایان تفوق و تقدم داشته باشد (ص۳۹).

ـــ  گاتها، سرودها و راز و نیازهای یک شخص با خدا نیست، بلکه آنرا برای اجرا در مناسک مذهبی سروده بوده‌اند (ص۳۹ و ۸۱ و۹۳)، همچنین هیچ نشانی از دعوت مردمان برای گرویدن به دین در آن نیست (ص۴۱).

ـــ  بعید است که در گاتها سخنی از اخلاقیات شده باشد (ص۳۹)؛ در گاتها هیچ شاهدی بر تضاد خیر و شر نیست (ص۱۴) و وجه معادی دین مزدایی مذکور در اوستا، تا حد انکار ناچیز است (ص۵)، چرا که هیچ کلمه‌ای بر ثواب و عقاب و داوری پس از مرگ در آن وجود ندارد (ص۲۳)؛ همچنین هیچ اشاره‌ای در گاتها در محکوم کردن خشونت و ستایش صلح طلبی وجود ندارد (ص۶۶).

ـــ  در گاتها منظور از سوشیانت کسی است که از راه قربانی کردن به توانگری برسد (ص۲۱) و نیز همه کسانی که در کار قربانی شریکند (ص۱۰۹)؛ وهومنه/ بهمن، نیرو و عاملی آیینی است برای آوردن گاو به قربانگاه و آماده کردن آن برای ذبح (ص۸۴ تا ۸۶)؛ منیو/ مینو، فعالیتی است که مؤمنان بتوانند مناسک مذهبی را اجرا کنند (ص۹۴)؛ پیروان دروگه/ دروج، بد آیین‌هایی هستند که بجای روز در شب نیایش می‌کنند و نمونه‌ای از آنان جم/ جمشید است (ص۹۸)؛ چینود پل، نام کسی است که با چیدن سنگ‌ها بر روی هم، گذرگاهی می‌سازد (ص۲۳ و ۱۲۲)؛ اشی، به معنای سهم یا هر چیز تقسیم شدنی، و منظور از مگه/ مغ، اندام زنانگی است (ص۲۳).

ـــ  در گاتها، گشتاسپ نام یک شاه نیست، بلکه نام پسر زرتشت بوده (ص۱۰۵) و به احتمال شاعر هم بوده است (ص۱۰۹)؛ فرشوشتر و جاماسپ نیز وزیران گشتاسپ نبوده‌اند (ص۱۰۶)، بلکه اثر خلاقیت نویسنده‌ای متفنن هستند تا نام‌هایی واقعی (ص۱۱۴)؛ پوروچیستا دختر زرتشت نیست، بلکه بندی در گاتها که به او اشاره شده و دارای رنگ ملایم شهوانی است، به معنای شخصی است که مورد توجه کسان بسیاری واقع می‌شود (ص۱۱۶).

ـــ  اعمال نیایشی گاتهاخوانان، برگزاری مراسم نیایشی در روشنایی روز بوده و نیایش‌های شبانه عمل دیوان دانسته می‌شده است (ص۹۲)، در مراسم گاتهاخوانان، نه تنها آزار رساندن به گاو نهی نشده است، بلکه گاو را قربانی و ذبح می‌کرده‌اند (ص۹۲).

ـــ  بحث در باره زرتشتی بودن یا نبودن هخامشیان نادرست است، چرا که در آغاز باید بدانیم دین زرتشتی چیست (ص۳۸) و آیا اصلاً چنین دینی وجود داشته است؟ (ص۴۰)، آگاهی‌های ما از دین هخامنشیان- علیرغم کمبود- بیشتر از دین زرتشتی است (ص۴۰).

کلنز معتقد است که مترجمان گاتها- به دلیل پی نبردن به مفهوم واژگان دشوار آن- اصطلاحات و معانی آنها را آنطور که پیش زمینه‌ای در ذهن خود داشته‌اند، نوشته‌اند تا بتوانند جمله‌ای معنادار بدست دهند (ص۴۱). او می‌گوید: باید پذیرفت که ما قادر به شناسایی هیچیک از خصوصیات اصلی مزدیسنای گاتها نیستیم (ص۴۰).

استنلی اینسلر در سی و دو سال پیش، ترجمه‌ای از گاتها را منتشر کرد که همچون ترجمه کلنز، تا اندازه زیادی با دانسته‌های زمان خود متفاوت بود. اکنون نیز ترجمه کلنز و گفتارهای او (با وجود اینکه بسیاری از آنها با مخالفت‌های دانشمندان روبرو شده است)، دستکم ما را با این واقعیت مواجه می‌سازد که در زمینه مطالعات اوستایی، دامنه اختلاف‌نظرها تا چه اندازه گسترده است و اینکه پس از گذشت دویست و پنجاه سال از آغاز اوستاشناسی در جهان و آشنایی زرتشتیان و دیگر ایرانیان با کتاب‌های کهنسال خود، هنوز چندان از پله نخست بالاتر نرفته‌ایم. کلنز نیز خود بر این باور است که برغم چهل سال تدریس و پژوهش در این رشته، حتی به ویژگی‌های اصلی مزدیسنا پی نبرده است.

اما انتقاد کوتاهی که در آغاز از آن یاد کردم، این است که آقای ژان کلنز، برخلاف روحیه جستجوگر و شکاک و موشکاف خود که برای همه تردیدهای بیان شده‌ به خرج داده است، هنگامی که به بیان نظریه‌های تازه‌ خود می‌پردازد- جز یکی دو سطر کوتاه و مبهم- از تحلیل و تفسیری گسترده و قانع‌کننده خوددداری می‌کند. برای چنین پژوهشگری که در رد فرضیه‌های پیشین، دلایل فراوانی را عرضه می‌دارد، انتظار می‌رفت تا همین رفتار را در پشتیبانی از فرضیه‌های خود به کار می‌بست. دستکم توضیح می‌داد که اگر زرتشت افسانه است، چگونه می‌شود که پوروشسپ نام پدر او و پورچیستا نام دخترش نباشند؟ و در عین‌حال، چگونه می‌شود که گشتاسپ نام پسرش باشد و شاعر نیز بوده باشد؟

روزگار غریبی است. در جهانی که ده‌ها و گاه صدها مقاله عالمانه و مغرضانه در باره معنای یک واژه گاتها نوشته می‌شود، در میهن ما بجای توجه به مباحث و تردیدهای رو به فزونی در جهان و کوشش برای زدودن ابهام‌ها، تنها هر از گاهی به یک نقل قول خیالی و ذوقی و شاعرانه از گاتها بسنده می‌شود.

منبع: http://ghiasabadi.com/kellens.html

|

 

تعصب ما

ما تعصبی هستیم یا فارسها؟

 

ترکها تعصبی اند/ ترکها حساسند/ ترکها فقط با خودشانند تركها ....

این جملاتی است که خیلی وقتها حضرات غیر ترک ایرانی به ترکهای ایرانی می گویند و در عوض خود را آدم روشنفکر و مد روز و به دور از تعصب و به عبارتی با کلاس نشان می دهند و هستند خیلی از ترکهای ایرانی که به خاطر دوری از چنین اتهامهایی سعی می کنند یا اصلا" ترکی حرف نزنند و یا اینکه در موارد محدود و ضرورت، و حتی با ترکها هم فارسی حرف می زنند.

پانترک و ....


یازینین آردی/ادامه مطلب

|

 

زبان فارسي

فارسي دري، زبان مهاجر يا بومي در ايران؟

                                                               حسن راشدی ( قسمتی از کتاب ترکان و ...)

کسانيکه مي­گويند فارسي دري ادامة زبان پهلويي است که در زمان ساسانيان در مناطق فارس متداول بود راهي کاملاً خطا مي­پيمايند و اين گفته­ها را بدون پايه و برهان علمي و تنها از سر تعصب بر زبان مي­آورند که بر مردم فارس زبان گفته باشند زبان آنها با آمدن زبان بيگانه دري از ميدان بدر نرفته و بر حيات خود ادامه داده است !

اگر زبان دري ادامة زبان پهلوي يا فهلوي مردم شيراز و ديگر شهرهاي استان فارس بوده, چرا سعدي شيرازي در قرن هفتم هجري همزمان با زبان دري, به فهلوي يا پهلوي که صدها سال هم تحت تأثير زبان دري بوده شعر سروده است؟

http://rashidi-hasan.blogfa.com/post-2.aspx


یازینین آردی/ادامه مطلب

|

 

خزر

جين آزيدي جينليكده‌ن، بيريده چيخدي كوللوكده‌ن

علی معلم 

معلم: نام درياچه‌ي «خزر» خيانت است

استاد محترم شاعر توانا!! اگر نام درياچه خزر خيانت است آنوقت نام زيباي شما خيانت در خيانت است. چون "علي معلم" هر دوتا كلمه عربي هستند. و اصلا" وقتي اين همه نام عربي در كشور داريم شايد در آينده عربها ادعاهايي بكنند.

 

تابناك:

معلم: نام درياچه‌ي «خزر» خيانت است

....

  معلم دامغاني در ادامه‌ي سخنان خود گفت: چند روز پيش، در يك جلسه‌ي رسمي به درياچه‌اي كه در شمال ايران قرار دارد و برخي آن را درياچه‌ي «خزر» مي‌دانند و برخي به آن درياچه‌ي «مازندران» مي‌گفتند و برخي نيز «كاسپين» مي‌گويند، اشاره شد. در حالي كه كاسپي‌ها قومي ساكن منطقه‌ي شمال بودند كه مركز آن‌ها همين شهر قزوين است و در حقيقت، هيچ ترديدي نيست كه ما درياچه‌ي «كاسپين» نداريم. اين درياچه «كسپين» يعني قزوين است و مردم قزوين هنوز هستند و زندگي مي‌كنند.

او ادامه داد: خزرها نيز قومي يهودي بودند در شمال درياچه و امروز اگر درياچه به نام آن‌ها تسميه شود، اي بسا كه مالكان و مدعيان ديگري نيز داشته باشد.

معلم تصريح كرد: وقتي اعراب آمدند، درياچه به نام «كسپين» بود كه اين واژه تعريب شد. در حالي كه در بسياري از متون، اين درياچه به نام «قزوين» است.

او با اشاره به نام «انزلي» بر درياچه‌ي شمالي كشور كه كلمه‌اي يوناني و به معني مرداب است، گفت: نام‌گذاري اين درياچه به نام «خزر» خيانت است. اگر هم به نام مازندران باشد، محروم كردن گيلان و طبرستان است. اين درياچه بايد به نام «كسپين» باشد تا بتواند به نام ايران باشد؛ اما ما مرده و شما زنده، ببينيد با اين ماجرا چه خواهد شد.

رييس فرهنگستان هنر اظهار كرد: ما بخواهيم يا نخواهيم، در نقطه‌اي از جهان واقع شده‌ايم كه بسياري از عزيزترين هنرهايي كه در دست ماست، در معرض نابودي قرار دارد. امروزه با وجود رايانه‌ها، رسانه‌ها و ابزار مكانيزه هنوز نتوانسته‌ايم آنچه كه را داريم به زبان تازه و رسانه ترجمان كنيم و از آن چيزي بسازيم كه پايداري هويت ما را تضمين كند.

http://www.tabnak.ir/fa/news/152199/معلم-نام-درياچه‌ي-«خزر»-خيانت-است

کد خبر: ۱۵۲۱۹۹

تاریخ انتشار: ۱۵ اسفند ۱۳۸۹ - ۲۳:۰۴

|

 

وقتی

وقتي يك پارس مي گويد

 پاينده باد ايران يعني

 زنده باد ايراني يعني

نابود آباد آذربايجان

نابود باد ازبكستان

نابود باد قرقيزستان

نابود باد تركيه

نابود باد تركمنستان

نابود باد قزاقستان

نابود باد بحرين

نابود باد عراق

نابود باد اعراب

.....

 

مرده باد ترك

مرده باد عرب

مرده باد ترك ايراني

مرده باد تركمن

مرده باد قشقايي

مرده باد بلوچ

مرده باد عرب ايراني

مرده باد خلج

مرده باد شاهسون

مرده باد ترك خراساني

......

 

و دوستي زيبا مي گفت:

وقتي پارسي مي گويد ايران يعني:

كشورهاي ترك و عرب بدون مردم آن يعني همه آنها ايران پارس ها هستند كه بايد مردمشان را يا از بين برد و يا تغيير نژاد و زبانشان داد. و نمونه اين را حرف حضرات پارس در مهاجر بودن تركها در اين كشور بيان مي كرد كه مي گويند بايد ايران را از تركها پاك كرد.

حالا سوال من از اين حضرات پارس اين است مگر نه اينكه خود شما هم مهاجر هستيد و تمام بوميان اين خاك را از بين برديد. اگر قرار بر برگشت است شماها هم بايد برگرديد به سيبري و يا اينكه زبان خودتان را تغيير دهيد به زبان مردمان بومي ايران قبل از هجوم آرياها به اين كشور.

آري گذشته پرستي توهمي پارسها پايان ناپذير است زماني ايران باستان را اوج فرهنگ و هنر مي دانستند و بعضي ها هم هنوز بر آن مصرند كه بايد به دوران باستان برگردند و دين زرتشتي برگزينند. و زبان مجهول و هزوارشي دري-وري كنند. (فارسي دري).

|

 

زبان مادری

زبان آذری زبانی جعلی و طنز گونه

ادعای وجود زبان آذری(تاتي و تالشي) به جاي زبان تركي طنزی بیش نیست

چه از زمان صفوی ترک شده باشیم و چه از زمان سومریها، خواه از تبار ترک باشیم و خواه از تبار آریا، سخن گفتن و نوشتن و آموزش و پرورش به زبان مادری حق ما است و کسی نمی تواند این حق اولیه را با استناد به تئوریهای تاریخی از ما بگیرد.

http://dumuk.vcp.ir/?viewpost=lk157cnc150d


یازینین آردی/ادامه مطلب

|

 

مشهد

سفر مشهد من

چند هفته پیش نصیبم شد که مسافرتی یک هفته ای به شهر مشهد جهت زیارت داشته باشم سفری خوبی بود و در این سفر علاوه بر زیارت بارگاه مطهر امام هشتم حضرت رضا (ع) از چندین جای دیدنی و تفریحی نیز بازدید کردم که اولین آن همراه با گروه از آرامگاه فردوسی شاعر ملی گرا و قوم گرای فارس در شهر توس بود. و در این سفر راهنمایی نیز همراه ما بود که در اتوبوس حین حرکت به سمت این مقبره شروع به معرفی شاعر کرد و اینک سخنان این خانم راهنما که می گفت  یک دوره ایرانگردی و جهانگردی گذرانده بود را می خوانیم:


یازینین آردی/ادامه مطلب

|

 

تحفه الغرب

"ان اکرمکم عندالله اتقیکم"

تحفه انگلیس و سایر استعمارگران غربی برای ما

مقدمه اول

هدف اصلی استعمارگران چه بصورت قدیم و چه بصورت نوین حضور همیشگی در کشور استعمار شونده و استفاده از منابع اقتصادی و سیاسی آن کشور در راستای رسیدن به منافع کشور خودشان است حالا چگونه این حضور دوام پیدا کند هر استعمارگری روش خاصی داشته است،


یازینین آردی/ادامه مطلب

|

 

طنزها

طنز آنها، طنز ماها

 

طنز آنها، طنز ماها - جوک آنها، جوک ماها و یا به طور کلی شادی آنها، شادی ماها

یکی از مشخصات عصر حاضر همانا دسترسی فوری به اطلاعات و داده های مورد نیاز از هر چیزی که مورد نظر باشد است مشخصه‌ای که باعث شده عصر حاضر را عصر ارتباطات بنامند.


یازینین آردی/ادامه مطلب

|

 

عقده ها

عقده ها و کینه هایی که سر بر می آورند!!

در دوران آموزشی سربازی که برای اولین بار در محیطی دسته جمعی که از هر جای کشور می شد نفراتی را در آن دید قرار گرفتم روزی هنگامی که با دوستان کرد خودم مشغول گپ بودم یکی از سربازان افتخاری و وظیفه کادری – این آقا فرزند یکی از مسؤلین رده بالای حکومتی بود که صبح با کادریها و حتی دیرتر به پادگان تشریف می آورد و ظهر ساعت 2 تشریف می برد- پیش ما آمد و چون حرف کرد و ترک پیش آمد با پررویی تمام برگشت گفت: بابام میگه کردها خطرناکند آنها سر می برند!!!


یازینین آردی/ادامه مطلب

|

 

آنا دیلی

بخشی از وصیت نامه ی استفان نمانیا به فرزندش

كودک عزیزم

از زبان خود پاسداری كن، همانگونه كه از وطن خود پاسداری می كنی.
واژه ها را می توان از دست داد، چنانكه شهرها را، چنانچه سرزمینها و چنانچه جانها را.
(اما) از ملتی كه زبان، سرزمین و جان خویش را از دست داده است چه چیز باقی می ماند؟ (او دیگر ملت نیست).

پسرم

هیچ واژه ی بیگانه ای بر زبان نیاور. هنگامی كه واژه ای بیگانه بر زبان می آوری بدان كه تو بر آن چیره نشده ای، بلكه از درون با خودت بیگانه گشته ای.
بهتر است كه بزرگترین و مستحكمترین شهرهای كشور را از دست داد، تا آنكه كوچكترین و متواضع ترین واژه زبانت را.


یازینین آردی/ادامه مطلب

|

 

فردوسی

فردوسی مسلمان؟یا فردوسی مجوس عضو فرقه منحرف و شیطانی فراماسونری شعوبیه!

درج این نوشته به معنای قبول مطالب آن نیست تنها جهت اطلاع می باشد

ماجرا از این جا شروع شد که روزی اعراب پا برهنه سوسمار خور  به ایرانشهر لشکر کشیدند و لشکریان قدرتمند امپراتوری ساسانی(که به قول پارسیان یکی از دو ابر قدرت جهان بود!!!؟) را که از زمان اشکانیان در گیر نبرد هفتصد ساله با رومیان بود و گهگاهی نیز که با ترکها درگیر میشد را در نبرد های ذات السلاسل و قادسیه و نهاوند به سختی شکست دادند بهشت ایران زمین یعنی همان دردانه عالم و تمدن پیشرفته را که بشریت بسیار مدیون آن است را نابود کردند و تبار شهریاران آریا نژاد را بر انداختند از زمان فتح ایرانشهر بدست اعراب، ظلم و ستم های آنان شروع شد و با روی کارآمدن سلسله اموی ظلم و ستم  حکام عرب مضاعف شد و عمال بنی امیه در هر گوشه از ایران شهر ظلم و جور فراوان می کردند و کتابخانه ها می سوزاندند و


یازینین آردی/ادامه مطلب

|

 

چهر اویماق نظر

دوست عزیز وگرامی سلام خسته نباشی!
از اینکه فارسی می نویسم دل خور نباشی متاسفانه تورکی بلد نیستم.
چهار اویماق یک قوم در افغانستان است که با هزاره ها ارتباط نزدیک قومی وخونی دارد.واکثریت شان سنی مذهب هستند.ولی متاسفانه زبان تورکی یاد شان رفته وفعلا با فارسی قاطی شده وفارسی گپ می زنند.در ولایت (استان)غور وقسمتی از بادغیس زنده گی می کنند .
من از شما خواهش می کنم تا در باره چهر اویماق آذر بایجان ایران بیشتر بنویسید تا ما در افغانستان از این منطقه بیشتر بدانیم.
چون همانطور که می دانید فاشیست های فارس در ایران بر ضد ترک های قهرمان آذری فعالیت های خصمانه وفاشیستی می کنند وبه جایی که به هم مذهبان آذری خود در آذر بایجان شمالی کمک کنند به ارمنی ها کمک می کنند.
این فاشیست ها در افغانستان نیز به جایی که به هزاره های عمدتا شیعه کمک کنند به تاجیک های سنی کمک کردند وهنوز نیز کمک می کنند.
وحتی هزاره های شیعه یی که در ایران مهاجر هستند نیز با توهین وتحقیر این قاشیست ها روبرو هستند وحتی از درس خواندن بچه های شان جلو گیری می شود در حالیکه در اروپا که هیچ رابطه دینی وفرهنگی با مهجران ندارد این چنین برخورد های فاشیستی صورت نمی گیرد.
من از شما خواهش می کنم در باره چهر اویماق بیشتر بنویسید.
ما هزاره ها که خود ما (آزره)می نامیم خودرا با آذری ها احساس نزدیکی می کنیم با توجه به این نکته که ما در دوطرف دریای خزر ساکن هستیم.
همانطور که می دانید در یای خزر از هزاران سال پیش منطقه سکونت ترک های خزر بوده که بعضی ها فکر می کنند که هزاره ها نیز بازمانده گان خزر ها هستند.
به امید اینکه در این باره بیشتر بنویسید.
یک ترک آزره از افغانستان

|

 

خبر

مجموعه شعر "چیچکلی گوروش" از آقای نظامعلی قیچلویی به چاپ رسیده است. آقای قیچلویی متولد روستای خادیم کندی چاراویماق می باشند که در سال ۱۳۵۳ به دنیا آمده اند ایشان الان مقیم قم می باشند و قرار است در آینده کتابهای زیر از ایشان منتشر شود:

۱ - شعر پوئماسی ۲ - تورکو کشکول ۳ - شام یوللاری  ۴ - بارلی آغاج  ۵ - آذربایجان نغمه لری

همچنین مجموعه شعر طنز با نام " سوز بازاری" از آقای سلیمان نوراللهی متولد روستای سولتان آباد چاراویماق آماده چاپ می باشد که علاوه بر متن زیبا و شعرهای طنز بی نظیر دارای حاشیه زیبایی از آقای سید حیدر بیات در شناساندن مفاخر آذربایجان می باشد

سئویملی شاعیرلریمیز الیز قولوز وار اولسون.

|

 

چاراویماق یعنی

چاراویماق نه دئمه کدیر:

یک عده آنرا محل ضرب سکه می دانند و عده دیگر که خیلی هم مشهور است آنرا " چهار اویماق(طایفه)" می دانند ولی از انجاکه چار در ترکی معنی نور و روشنی هم می دهد می توان آنرا " طایفه روشن " نیز معنی کرد.

از دیدنیهای جالب چاراویماق چشمه طبیعی پیر در روستای پیرسقا می باشد که در حدود ۴۰ کیلومتری جنوب غرب شهر قره آغاج قرار دارد. این چشمه که در دل صخره می جوشد فقط روزی چهار بار جاری شده و بقیه اوقات خشک خشک می باشد انگار که در اینجا چشمه ای نبوده و آب خروجی آن در هر نوبت مساوی و سرد و زیاد می باشد که به مدت نیم ساعت جاری می شود. از آنجا که این آب در بعضی از مواقع باز شدن جاری نمی شود لذا مردم معتقد شده اند که این آب به روی آدمهای بد و زشت سرشت باز نمی شود و اکثر مردم این واقعه را که این آب به روی یکی از حکمرانان اواخر دوران قاجار و اوایل حکومت پهلوی منطقه در مدت یک هفته اردو باز نشده را ازبر هستد و می گویند به محض چیده شدن اردو و دور شدن صولت السلطنه آب جاری شد. الان گرچه چنین اعتقادی ضعیف شده ولی مردم منطقه هر سال تابستان برای تفریح به آنجا سری می زنند و بره ای و ... چیزی آنجا سر بریده و می خورند جای زیبا و دیدنی است. در کنار این چشمه قرایی کهنه بوده که متاسفانه در چند سال اخیر خالی شده اند و همچنین سنگ آیینه ای در بالای چشمه در دل صخره وجود داشت که در چندین مرحله شکسته و دزدیده شد.!!!!     

|

 
Blog Skin